<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یک جرعه حکمت</title>
<link>http://asan1346.blogfa.com/</link>
<description>دل ها مانند بدن خسته می شوند پس برای رفع خستگی حکمت های تازه بجویید. نهج البلاغه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 07:20:54 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>جز خدا</title>
<link>http://asan1346.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>آنها که خوب دیده اند جز خدا ندیده اند.</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 07:20:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asan1346&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>asan1346</dc:creator>
<guid>http://asan1346.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا همه جا بود؛ </title>
<link>http://asan1346.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;یک نفر دنبال خدا می گشت،شنیده بود که خدا آن بالاست و عمری دیده بود که دستها رو به آسمان قد می کشد.پس هر شب از پله های آسمان بالا می رفت، ابرها را کنار می زد،چادر شب آسمان را می تکاند ، ماه را بو می کرد و ستاره ها را زیر ورو .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;او می گفت: خدا حتما یک جایی همین جا هاست.  و دنبال تخت بزرگی می گشت به نام عرش؛ که کسی بر آن تکیه زده باشد. او همه ی آسمان را گشت اما نه تختی بود و نه کسی. نه رد پایی روی ماه بود و نه نشانه ای لای ستاره ها. از آسمان دست کشید، از جست و جوی آن آبی بزرگ هم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;آن وقت نگاهش به زمین زیر پایش افتاد.زمین پهناور بود و عمیق.پس جا داشت که خدا را در خود پنهان کند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زمین را کند،ذره ذره و لایه لایه و هر روز فروتر رفت و فروتر&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;خاک سرد بود و تاریک و نهایت آن جز یک سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;نه پایین و نه بالا، نه زمین و نه آسمان. خدا را پیدا نکرد. اما هنوز کوه ها مانده بود. دریاها و &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;دشت ها هم. پس گشت وگشت و گشت. پشت کوه ها و قعر دریا را، وجب به وجب دشت را. زیر&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; تک تک همه ی ریگها را. لای همه  ی قلوه سنگ ها و قطره قطره آبها را. اما خبری نبود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;از خدا خبری نبود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;نا امید شد از هر چه گشتن بود و هر چه جست و جو&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;آن وقت نسیمی وزیدن گرفت. شاید نسیم فرشته بود که می گفت خسته نباش که خستگی مرگ است. هنوز مانده است، وسیع ترین و زیباترین و عجیب ترین سرزمین هنوز مانده است.سرزمین گمشده ای که نشانی اش روی هیچ نقشه ای نیست.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;نسیم دور او را گشت و گفت: &quot;اینجا مانده است، اینجا که نامش تویی&quot; و تازه او خودش را دید، سرزمین گمشده را دید. نسیم دریچه ی کوچکی را گشود،راه ورود تنها همین بود &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;خدا آن جا بود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;بر عرش تکیه زده بود و او تازه دانست عرشی که در پی اش بود، همین جاست&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سال ها بعد ، وقتی که او به چشم های خود برگشت، خدا همه جا بود؛ هم در آسمان هم در زمین. هم زیر ریگ های دشت و هم پشت قلوه سنگ های کوه، هم لای ستاره ها و هم روی ماه&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;عرفان نظر آهاری  &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 17:00:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asan1346&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>asan1346</dc:creator>
<guid>http://asan1346.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از زبان دیگران</title>
<link>http://asan1346.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;امروز مراجعی داشتم که در طول سال گذشته فقط با تلفن با وی در گفتگو بودم ایشان مادری است که فرزند خردسالش در پی یک جراحی و پس از طی دوره نقاهت در منزل در مقابل چشمان مادر از دنیا رفت .مادر در پایان جلسه مشاوره به من گفت:&quot;خدای من همیشه برایم خدایی کرد ولی من برای او بندگی نکردم&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ومن به این اعتقاد همواره غبطه خواهم خورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 20:15:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asan1346&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>asan1346</dc:creator>
<guid>http://asan1346.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگي را نخواهيم فهميد اگر...!</title>
<link>http://asan1346.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زندگي را نخواهيم فهميد اگر از همه گل هاي سرخ دنيا متنفر باشيم فقط چون در كودكي وقتي خواستيم گل سرخي را بچينيم خاري در دستمان فرورفته است؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زندگي را نخواهيم فهميد اگر ديگر آرزو كردن و رويا ديدن را از ياد ببريم و جرأت زندگي بهتر داشتن را لبه طاقچه به فراموشي بسپاريم فقط به اين خاطر كه در گذشته يك يا چند تا از آرزو هايمان اجابت نشدند.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زندگي را نخواهيم فهميد اگر عزيزي را براي هميشه ترك كنيم فقط به اين خاطر كه در يك لحظه خطايي از او سر زد و حركت اشتباهي انجام داد.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زندگي را نخواهيم فهميد اگردرس و مشق را رها كنيم و به سراغ كتاب نرويم فقط چون در يك آزمون نمره خوبي به دست نياورده ايم و نتوانستيم يك سال قبول شويم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زندگي را نخواهيم فهميد اگر دست از تلاش و كوشش برداريم فقط به اين دليل كه  يك بار در زندگي سماجت و پيگيري ما بي نتيجه ماند.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زندگي را نخواهيم فهميد اگر همه دست هايي را كه براي دوستي به سمت ما دراز مي شوند ،پس بزنيم فقط به اين دليل كه يك روز ،يك دوست غافل به ما پشت كرد، و يا از اعتماد ما سوء استفاده نموده و خيانت كرد.  &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زندگي را نخواهيم فهميد اگر&lt;/B&gt; &lt;B&gt;فقط چون يكبار در عشق شكست خورديم&lt;/B&gt; &lt;B&gt;ديگر جرأت عاشق شد را از دست بدهيم و از دل بستن بهراسيم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زندگي را نخواهيم فهميد اگر همه شانس ها و فرصت هاي طلايي همين الان را ناديده بگيريم فقط به اين خاطر كه در يك يا چند تا از فرصت ها موفق نبوده ايم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;فراموش نكنيم كه بسياري از اوقات در زندگي وقتي به در بسته مي رسيم و 100 كليد در دستمان است،هرگز نبايد انتظار داشته باشيد كه كليد در بسته همان كليد اول باشد.شايد مجبور باشيم صبر كنيم و همه  100 كليد را امتحان كنيم تا يكي در را باز كند.گاهي اوقات كليد صدم كليدي است كه در را باز مي كند و شرط رسيدن به اين كليد امتحان كردن 99 كليد ديگر است .يادمان باشد كه&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زندگي را نخواهيم فهميد اگر كليد صدم را امتحان نكنيم فقط به اين خاطر كه 99 كليد قبل جواب نداد. از روي همين زمين خوردن ها و دوباره بلند شدن هاست كه معناي زندگي فهميده مي شود و ما با توانايي ها و قدرت درون خود بيشتر آشنا مي شويم. زندگي را نخواهيم فهميد اگر از ترس زمين خوردن هرگز قدم در جاده نگذاريم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;ماخذ: مجله موفقيت- شماره  175- سهيلا ثقفي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 02:58:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asan1346&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>asan1346</dc:creator>
<guid>http://asan1346.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مداد</title>
<link>http://asan1346.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;مداد 5 صفت دارد كه مي تواند براي ما درس باشد.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اول؛ مداد هميشه از خود اثري به جا مي گذارد.ما هم همينطور، پس عاقلانه رفتار كنيم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;دوم؛ شكل ظاهري مداد مهم نيست. مهم ذغال داخل مداد است.پس مراقب درون خود باشيم و آنرا آلوده نكنيم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;سوم؛ براي پاك كردن اشتباهات مداد از پاك كن استفاده مي كنيم.اصلاح اشتباهات ما را در مسير صحيح قرار خواهد داد.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;چهارم؛ مداد با تراشيده شدن كوتاه مي شود ولي بهتر مي نويسد.ما هم ممكن است كمي رنج ببريم ولي انسان بهتري خواهيم شد.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;و &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پنجم؛ مداد نكات مهمي مي نويسد ولي هميشه دستي براي نوشتن در كار است.ما هم كارهاي بزرگي مي توانيم انجام دهيم ولي هميشه دستي وجود دارد كه ما را به حركت در مي آورد و آن دست خداست.&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 23:56:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asan1346&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>asan1346</dc:creator>
<guid>http://asan1346.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتماد</title>
<link>http://asan1346.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;بنده من &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر تو را تا لبه پرتگاهي بردم به من اعتماد كن!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; يا از پشت مراقبت هستم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;... ويا به تو پرواز را خواهم آموخت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 17:35:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asan1346&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>asan1346</dc:creator>
<guid>http://asan1346.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لحظات با او بودن</title>
<link>http://asan1346.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;در لحظات شادي خدا را ستايش كن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در لحظات سختي خدا را جستجو كن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در لحظات آرامش با خدا مناجات كن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در لحظات درد آور به خدا اعتماد كن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در تمام لحظات خدا را شكر كن.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 03:31:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asan1346&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>asan1346</dc:creator>
<guid>http://asan1346.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رستگاری</title>
<link>http://asan1346.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description>... و خداوند به عاشق فرمود:&quot;برخيز من رستگاري عاشقان را امضاء نموده ام&quot;.


عيد فطر،
عيد عاشقي،
عيد بازگشت به فطرت پاك انساني
 بر رستگاران رمضان تهنيت باد.
</description>
<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 19:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asan1346&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>asan1346</dc:creator>
<guid>http://asan1346.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توجه</title>
<link>http://asan1346.blogfa.com/post-169.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بنده من!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هنگامي كه به نماز مي ايستي آنچنان به تو گوش مي دهم كه گويي همين يك بنده را دارم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ولي تو چنان غافلي كه گويا صدها خدا  داري!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 08:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asan1346&amp;postid=169</comments>
<dc:creator>asan1346</dc:creator>
<guid>http://asan1346.blogfa.com/post-169.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>التماس دعا</title>
<link>http://asan1346.blogfa.com/post-168.aspx</link>
<description>شب های قدر شب طلا شدن مس وجودمان است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگران را فراموش نکنیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;التماس دعا&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 21:21:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asan1346&amp;postid=168</comments>
<dc:creator>asan1346</dc:creator>
<guid>http://asan1346.blogfa.com/post-168.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
